حالا که عادت کردم رفتی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

این جوری به من زل نزن....از ادم هایی که این جوری زل می زنن متنفرم....

من حالم خوبه فقط کمی دلتنگ...ببخش که دلتنگ...ببخش که کمی دوستت دارم.....به من می اید؟...

این روزها....این روزها ...دنیا تنگ شده ...کوچک شده...و مرا ببخش که این روزها منتظرم....به صفحات تقویم نگاه می کنم...۲۱-۲۲-....

من ستاره ها را می شمارم تا وقتی امدی برایت بگویم چندتاش گم شده چندتاش مرده چندتاش پیر شده و بی نور...برایت بگویم کدام ستاره کجا افتاد و کی ارزو کرد...من سرم را روی سینه ی تو گذاشتم زیر پنجره ی اتاق و چشم به اسمان دوختیم تا ستاره ای عبور کند....یادم نیست...اصلا اتاق را یادم نیست ...حتی اسمان را...کجا بودم؟....تو یادت هست....چقدر عجیب شده این روزها و خواب های من چقدر ترسناک شده اند جرات ندارم بخوابم......می فهمی...جرات ندارم بخوابم....جرات ندارم....یادم رفته بود .....یادم نیست ...کجا بودم؟....

حالم خوب بود...همین پیش از غروبی بود که داشتم فکر می کردم چند روز گذشته؟...یادت هست؟چند روز از چی گذشته؟...زیر لب می خوانی تو را من چشم در راهم....راه..راه..راه راه می شود چشم هایم به این راه خاکستری...این روزها راه ها کجا می روند می خواهم دنبالشان بروم شاید پیدایم کنی.....شاید پیدایت کنم...حالم خوب است...فقط حالتی از تهوع شبیه بالا اوردن دلم را می پیچاند...سرم درد می کند ولی عادت کرده ام...عادت کرده ام...می گویند بد است و لی عادت کرده ام....کتاب هایم را زیر و رو می کنم...پنجره ها را باز و بسته می کنم...زمان چرا ایستاده؟...کجا بودم؟....

ها یادم نبود...پس کی تمام می شود این روزها.....

یک غریبانه ی تلخ...

جایی خواندم می توان جنگید می توان تسلیم شد...ولی الان فقط می توان تسلیم شد...چیزی برای جنگیدن وجود ندارد فقط منم و من....همین

یک خالیه بی پایان که با رنگی دیگه شروع شده بود و من داشتم عادت می کردم یا شاید جوری دیگه ای زندگی می کردم...و یکهو همه چیز به طرز غریبی عجیب شد .....

چشمهام می سوزه....سرم از شدت اشک های معصوم و تلخم گیج می روه...می تونم شاکی باشم ولی این شکایت را به کدام دادگاه ببرم؟می تونم غمگین باشم ولی اشک هامو در کدام کنج پنهان رها کنم....

نه! من خوبم خیلی خوبم آنقدر که از خودم ناامید شده ام از دوست داشتن و دوست داشته شدن...تو موفق شدی یک آدم رو ناامید کنی....

اشک هامو می بلعم ته دلم انگار چیزی هست نمی دونم چیه  ولی هست....

کی می دونه ته دله آدما چیه؟....